غزل شماره ۹۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۵

۳۴ بازديد


باز فكند در چمن، بلبل مست غلغله
گشت ز جنبش صبا دختر شاخ حامله
عطر فروش باغ را لحظه به لحظه ميرسد
از ره صبح كاروان از در غيب قافله
مست شده است گوئيا كز سر ذوق مينهد
خرده و خرقه در ميان غنچهٔ تنگ حوصله
نافه گشا شده صبا غاليه سا نسيم گل
وه كه چه نازنين بود گلرخ عنبرين كله
مست شبانه در چمن جلوه‌كنان چو شاخ گل
گوش به بلبل سحر خواسته جام و بلبله
اي بت نازنين من دور مشو ز پيش من
خوش نبود ميان ما فصل بهار فاصله
بوسه كه وعده كرده‌اي مي‌ندهي و بنده را
در ره انتظار شد پاي اميد آبله
ما و شراب و ناي و دف صوفي و كنج صومعه
شغل جهان كجا و ما ما ز كجا و مشغله
دور خرابيست و گل خيز عبيد و عيش كن
دور فلك چو با كسي مي‌نكند مجادله


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد