غزل شماره ۹۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۶

۳۴ بازديد


مرا دليست ره عافيت رها كرده
وجود خود هدف ناوك بلا كرده
ز جور چرخ ستم ديده و رضا داده
ز خوي يار جفا ديده و وفا كرده
به كار خويش فرو رفته مبتلي گشته
به درد عشق مرا نيز مبتلي كرده
هر آنچه داشته از عقل و دانش و دين
ز دست داده و سر در سر هوي كرده
گهي ز بيخردي آبروي خود برده
گهي ز بيخبري قصد جان ما كرده
به قول و عهد بتان غره گشته وز سر جهل
خيال باطل و انديشهٔ خطا كرده
عبيد را به فريبي فكنده از مسكن
ز دوستان و عزيزان خود جدا كرده


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد