غزل شماره ۹۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۸

۳۲ بازديد


بدين صفت سر و چشمي و قد و بالائي
كسي نديد و نشان كس نميدهد جائي
چنين شكوفه نخندد به هيچ بستاني
چنين بهار نيايد به هيچ صحرائي
ز شست زلف تو هر حلقه‌اي و آشوبي
ز چشم مست تو هر گوشه‌اي و غوغائي
كجا ز حال پريشان ما خبر دارد
كسي كه با سر زلفش نپخت سودائي
ز شوق پرتو رويت كه شمع انجمن است
مرا ز غير چو پروانه نيست پروائي
خيال وصل تمني كنم همي در خواب
چه دلپذير خيالي چه خوش تمنائي
خرد به ترك توام راي زد وليك عبيد
خلاف پيش تو مردن نميزند رائي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد