غزل شماره ۱۰۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۰۰

۳۱ بازديد


افتاده بازم در سر هوائي
دل باز دارد ميل بجائي
او شهرياري من خاكساري
او پادشاهي من بينوائي
بالا بلندي گيسو كمندي
سلطان حسني فرمانروائي
ابروكماني نازك مياني
نامهرباني شنگي دغائي
زين دلنوازي زين سرفرازي
زين جو فروشي گندم نمائي
بي او نبخشد خورشيد نوري
بي او ندارد عالم صفائي
هرجا كه لعلش در خنده آيد
شكر ندارد آنجا بهائي
هر لحظه دارد دل با خيالش
خوش گفتگوئي خوش ماجرائي
گوئي بيابم جائي طبيبي
باشد كه سازم دل را دوائي
دارد شكايت هركس ز دشمن
ما را شكايت از آشنائي
چشم عبيد ار سيرش ببيند
ديگر نبيند چشمش بلائي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد