غزل شماره ۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶

۳۴ بازديد


يك بار بي خبر به شبستان من درآ
چون بوي گل، نهفته به اين انجمن درآ
از دوريت چو شام غريبان گرفته‌ايم
از در گشاده‌روي چو صبح وطن درآ
مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را
بيرون در گذار و به اين انجمن درآ
دست و دلم ز ديدنت از كار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ
آيينه را ز صحبت طوطي گزير نيست
اي سنگدل به صائب شيرين‌سخن درآ


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد