دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۷ ۳۳ بازديد
دانستهام غرور خريدار خويش را
خود همچو زلف ميشكنم كار خويش را
هر گوهري كه راحت بيقيمتي شناخت
شد آب سرد، گرمي بازار خويش را
در زير بار منت پرتو نميرويم
دانستهايم قدر شب تار خويش را
زندان بود به مردم بيدار، مهد خاك
در خواب كن دو ديدهٔ بيدار خويش را
هر دم چو تاك بار درختي نميشويم
چو سرو بستهايم به دل بار خويش را
از بينش بلند، به پستي رهاندهايم
صائب ز سيل حادثه ديوار خويش را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد