غزل شماره ۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸

۳۲ بازديد


نيستم بلبل كه بر گلشن نظر باشد مرا
باغهاي دلگشا در زير پر باشد مرا
سرمهٔ خاموشي من از سواد شهرهاست
چون جرس گلبانگ عشرت در سفر باشد مرا
باده نتواند برون بردن مرا از فكر يار
دست دايم چون سبو در زير سر باشد مرا
در محيط رحمت حق، چون حباب شوخ‌چشم
بادبان كشتي از دامان تر باشد مرا
منزل آسايش من محو در خود گشتن است
گردبادي مي‌تواند راهبر باشد مرا
از گرانسنگي نمي‌جنبم ز جاي خويشتن
تيغ اگر چون كوه بر بالاي سر باشد مرا
مي‌گذارم دست خود را چون صدف بر روي هم
قطرهٔ آبي اگر همچون گهر باشد مرا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد