غزل شماره ۱۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۰

۳۷ بازديد


گر قابل ملال نيم، شاد كن مرا
ويران اگر نمي‌كني آباد كن مرا
حيف است اگر چه كذب رود بر زبان تو
از وعدهٔ دروغ، دلي شاد كن مرا
پيوسته است سلسلهٔ خاكيان به هم
بر هر زمين كه سايه كني، ياد كن مرا
شايد به گرد قافلهٔ بيخودان رسم
اي پير دير، همتي امداد كن مرا
گشته است خون مرده جهان ز آرميدگي
ديوانهٔ قلمرو ايجاد كن مرا
بي حاصلي ز سنگ ملامت بود حصار
چون سرو و بيد ازثمر آزاد كن مرا
دارد به فكر صائب من گوش عالمي
يك ره تو نيز گوش به فرياد كن مرا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد