غزل شماره ۱۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳

۳۳ بازديد


نه دل ز عالم پر وحشت آرميده مرا
كه پيچ و تاب به زنجيرها كشيده مرا
چو جام اول مينا، سپهر سنگين‌دل
به خاك راهگذر ريخت ناچشيده مرا
چو آسيا كه ازو آب گرد انگيزد
غبار دل شود افزون ز آب ديده مرا
رهين وحشت خويشم كه مي‌برد هر دم
به سير عالم ديگر، دل رميده مرا
نثار بوسهٔ او نقد جان چرا نكنم؟
كه تا رسيده به لب، جان به لب رسيده مرا
به صد هزار صنم ساخت مبتلا صائب
درين شكفته چمن، ديدهٔ نديده مرا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد