غزل شماره ۱۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۴

۳۲ بازديد


طاقت كجاست روي عرقناك ديده را؟
آرام نيست كشتي طوفان رسيده را
بي حسن نيست خلوت آيينه‌مشربان
معشوق در كنار بود پاك ديده را
ياد بهشت، حلقهٔ بيرون در بود
در تنگناي گوشهٔ دل آرميده را
ما را مبر به باغ كه از سير لاله‌زار
يك داغ صد هزار شود داغديده را
با قد خم ز عمر اقامت طمع مدار
در آتش است نعل، كمان كشيده را
زندان جان پاك بود تنگناي جسم
در خم قرار نيست شراب رسيده را
شوخي كه دارد از دل سنگين به كوه پشت
مي‌ديد كاش صائب در خون تپيده را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد