غزل شماره ۱۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۶

۳۴ بازديد


هر كه دولت يافت، شست از لوح خاطر نام ما
اوج دولت، طاق نسيان است در ايام ما
مي‌خورد چون خون دل هر كس به قدر دستگاه
باش كوچكتر ز جام ديگران، گو جام ما
در نظر واكردني طي شد بساط زندگي
چون شرر در نقطهٔ آغاز بود انجام ما
طفل بازيگوش، آرام از معلم مي‌برد
تلخ دارد زندگي بر ما دل خودكام ما
نيست جام عيش ما صائب چو گل پا در ركاب
تا فلك گردان بود، در دور باشد جام ما


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد