غزل شماره ۲۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۰

۳۲ بازديد


خار در پيراهن فرزانه مي‌ريزيم ما
گل به دامن بر سر ديوانه مي‌ريزيم ما
قطره گوهر مي‌شود در دامن بحر كرم
آبروي خويش در ميخانه مي‌ريزيم ما
در خطرگاه جهان فكر اقامت مي‌كنيم
در گذار سيل، رنگ خانه مي‌ريزيم ما
در دل ما شكوهٔ خونين نمي‌گردد گره
هر چه در شيشه است، در پيمانه مي‌ريزيم ما
انتظار قتل، نامردي است در آيين عشق
خون خود چون كوهكن مردانه مي‌ريزيم ما
هر چه نتوانيم با خود برد ازين عبرت‌سرا
هست تا فرصت، برون از خانه مي‌ريزيم ما
در حريم زلف اگر نگشايد از ما هيچ كار
آبي از مژگان به دست شانه مي‌ريزيم ما


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد