دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۷ ۳۷ بازديد
درون گنبد گردون فتنه بار مخسب
به زير سايهٔ پل موسم بهار مخسب
فلك ز كاهكشان تيغ بر كف استاده است
به زير سايهٔ شمشير آبدار مخسب
ز چار طاق عناصر شكست ميبارد
ميان چار مخالف به اختيار مخسب
ستاره زندهٔ جاويد شد ز بيداري
تو نيز در دل شب اي سياهكار مخسب
به شب ز حلقهٔ اهل گناه كن شبگير
دلي چو آينه داري، به زنگبار مخسب
به نيم چشم زدن پر ز آب ميگردد
درين سفينهٔ پر رخنه زينهار مخسب
گرفت دامن گل شبنم از سحرخيزي
تو هم شبي رخي از اشك تازه دار مخسب
به ذوق مطرب و مي روزها به شب كردي
شبي به ذوق مناجات كردگار مخسب
بر آر يوسف جان را ز چاه تيرهٔ تن
تو نور چشم وجودي، درين غبار مخسب
ز نوبهار به رقص است ذره ذرهٔ خاك
تو نيز جزو زميني، درين بهار مخسب
به ذوق رنگ حنا كودكان نميخسبند
چه ميشود، تو هم از بهر آن نگار مخسب
جواب آن غزل مولوي است اين صائب
ز عمر يكشبه كم گير و زندهدار، مخسب
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد