غزل شماره ۳۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۱

۳۶ بازديد


به غم نشاط من خاكسار نزديك است
خزان من چو حنا با بهار نزديك است
يكي است چشم فرو بستن و گشادن من
به مرگ، زندگيم چون شرار نزديك است
به چشم كم منگر جسم خاكسار مرا
كه اين غبار به دامان يار نزديك است
چه غم ز دوري راه است بيقراران را؟
به موج‌هاي سبكرو كنار نزديك است
به آفتاب رسيد از كنار گل شبنم
به وصل، ديدهٔ شب زنده‌دار نزديك است
چو سوخت تشنه‌لبي دانهٔ مرا صائب
چه سود ازين كه به من نوبهار نزديك است؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد