دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۷ ۳۲ بازديد
باد بهار مرهم دلهاي خسته است
گل موميايي پر و بال شكسته است
شاخ از شكوفه پنبه سرانجام ميكند
از بهر داغ لاله كه در خون نشسته است
وقت است اگر ز پوست بر آيند غنچهها
شير شكوفه زهر هوا را شكسته است
زنجيريي است ابر كه فرياد ميكند
ديوانهاي است برق كه از بند جسته است
پايي كه كوهسار به دامن شكسته بود
از جوش لاله بر سر آتش نشسته است
افسانهٔ نسيم به خوابش نميكند
از نالهٔ كه بوي گل از خواب جسته است؟
صائب بهوش باش كه داروي بيهشي
باد بهار در گره غنچه بسته است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد