غزل شماره ۳۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۷

۳۴ بازديد


زان خرمن گل حاصل ما دامن چيده‌ست
زان سيب ذقن قسمت ما دست بريده‌ست
ما را ز شب وصل چه حاصل،كه تو از ناز
تا باز كني بند قبا، صبح دميده‌ست
چون خضر، شود سبز به هر جا كه نهد پاي
هر سوخته‌جاني كه عقيق تو مكيده‌ست
ما در چه شماريم، كه خورشيد جهانتاب
گردن به تماشاي تو از صبح كشيده‌ست
شد عمر و نشد سير دل ما ز تپيدن
اين قطرهٔ خون از سر تيغ كه چكيده‌ست؟
عمري است خبر از دل و دلدار ندارم
با شيشه پريزاد من از دست پريده‌ست
صائب چه كني پاي طلب آبله فرسود؟
هر كس به مقامي كه رسيده‌ست، رسيده‌ست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد