غزل شماره ۳۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۸

۳۷ بازديد


موج شراب و موجهٔ آب بقا يكي است
هر چند پرده‌هاست مخالف، نوا يكي است
خواهي به كعبه رو كن و خواهي به سومنات
از اختلاف راه چه غم، رهنما يكي است
اين ما و من نتيجهٔ بيگانگي بود
صد دل به يكدگر چو شود آشنا، يكي است
در چشم پاك بين نبود رسم امتياز
در آفتاب، سايهٔ شاه و گدا يكي است
بي ساقي و شراب، غم از دل نمي‌رود
اين درد را طبيب يكي و دوا يكي است
از حرف خود به تيغ نگرديم چون قلم
هر چند دل دو نيم بود، حرف ما يكي است
صائب شكايت از ستم يار چون كند؟
هر جا كه عشق هست، جفا و وفا يكي است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد