غزل شماره ۳۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۹

۳۳ بازديد


روي كار ديگران و پشت كار من يكي است
روز و شب در ديدهٔ شب‌زنده‌دار من يكي است
سنگ راه من نگردد سختي راه طلب
كوه و صحرا پيش سيل بيقرار من يكي است
نيست چون گل جوش من موقوف جوش نوبهار
خون منصورم، خزان و نوبهار من يكي است
گر چه در ظاهر عنان اختيارم داده‌اند
حيرتي دارم كه جبر و اختيار من يكي است
ساده‌لوحي فارغ از رد و قبولم كرده است
زشت و زيبا در دل آيينه‌وار من يكي است
مي‌برم چون چشم خوبان دل به هر حالت كه هست
خواب و بيداري و مستي و خمار من يكي است
بي‌تامل صائب از جا بر نمي‌دارم قدم
خار و گل ز آهستگي در رهگذار من يكي است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد