دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۷ ۳۴ بازديد
بار غم از دلم مي گلرنگ برنداشت
اين سيل هرگز از ره من سنگ برنداشت
از شور عشق، سلسلهجنبان عالمم
مرغي مرا نديد كه آهنگ برنداشت
شد كهربا به خون جگر لعل آبدار
از مي خزان چهرهٔ ما رنگ برنداشت
يارب شود چو دست سبو، خشك زير سر!
دستي كه در شكستن من سنگ برنداشت
چون برگ لاله گرچه به خون غوطهها زديم
بخت سيه ز دامن ما چنگ برنداشت
صائب ز بزم عقدهگشايان كناره كرد
ناز نسيم، غنچهٔ دلتنگ برنداشت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد