غزل شماره ۴۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۶

۳۳ بازديد


از سر خردهٔ جان سخت دليرانه گذشت
آفرين باد به پروانه كه مردانه گذشت
در شبستان جهان، عمر گرانمايهٔ ما
هر چه در خواب نشد صرف، به افسانه گذشت
منه انگشت به حرف من مجنون زنهار
كه قلم، بسته لب از نامهٔ ديوانه گذشت
دل آزاد من و گرد تعلق، هيهات
بارها سيل تهيدست ازين خانه گذشت
عقل از آب و گل تقليد نيامد بيرون
عشق اول قدم از كعبه و بتخانه گذشت
مايهٔ عشرت ايام كهنسالي شد
آنچه از عمر به بازيچهٔ طفلانه گذشت
يك دم از خلوت انديشه نيامد بيرون
عمر صائب همه در سير پريخانه گذشت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد