دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۷ ۳۳ بازديد
تابه فكر خود فتادم، روزگار از دست رفت
تا شدم از كار واقف، وقت كار از دست رفت
تا كمر بستم، غبار از كاروان بر جا نبود
از كمين تا سر برآوردم، شكار از دست رفت
داغهاي نااميدي يادگار از خود گذاشت
خردهٔ عمرم كه چون نقد شرار از دست رفت
تا نفس را راست كردم، ريخت اوراق حواس
دست تا بر دست سودم، نوبهار از دست رفت
پي به عيب خود نبردم تا بصيرت داشتم
خويش را نشناختم، آيينهدار از دست رفت
عشق را گفتم به دست آرم عنان اختيار
تا عنان آمد به دستم، اختيار از دست رفت
عمر باقي مانده را صائب به غفلت مگذران
تا به كي گويي كه روز و روزگار از دست رفت؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد