غزل شماره ۴۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۹

۳۴ بازديد


هر ذره ازو در سر، سوداي دگر دارد
هر قطره ازو در دل، درياي دگر دارد
در حلقهٔ زلف او، دل راست عجب شوري
در سلسله ديوانه، غوغاي دگر دارد
در سينهٔ خم هر چند، بي جوش نمي‌باشد
در كاسهٔ سرها مي غوغاي دگر دارد
نبض دل بيتابان، زين دست نمي‌جنبد
اين موج سبك جولان، درياي دگر دارد
در دايرهٔ امكان، اين نشاه نمي‌باشد
پيمانهٔ چشم او، صهباي دگر دارد
در شيشهٔ گردون نيست، كيفيت چشم او
اين ساغر مردافكن، ميناي دگر دارد
شوخي كه دلم خون كرد، از وعده خلافيها
فرداي قيامت هم، فرداي دگر دارد
اي خواجهٔ كوته بين، بيداد مكن چندين
كاين بندهٔ نافرمان، مولاي دگر دارد
از گفتهٔ مولانا، مدهوش شدم صائب
اين ساغر روحاني، صهباي دگر دارد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد