غزل شماره ۵۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۲

۳۵ بازديد


جوياي تو با كعبهٔ گل كار ندارد
آيينهٔ ما روي به ديوار ندارد
يك داغ جگرسوز درين لاله‌ستان نيست
اين ميكده يك ساغر سرشار ندارد
از ديدن رويت دل آيينه فرو ريخت
هر شيشه دلي طاقت ديدار ندارد
از گرد كسادي گهرم مهرهٔ گل شد
رحم است به جنسي كه خريدار ندارد
ما گوشه نشينان، چمن‌آراي خياليم
در خلوت ما نكهت گل بار ندارد
بلبل ز نظر بازي شبنم گله‌مندست
مسكين خبر از رخنهٔ ديوار ندارد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد