غزل شماره ۵۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۴

۳۴ بازديد


مكتوب من به خدمت جانان كه مي‌برد؟
برگ خزان رسيده به بستان كه مي‌برد؟
ديوانه‌اي به تازگي از بند جسته است
اين مژده را به حلقهٔ طفلان كه مي‌برد؟
اشك من و توقع گلگونهٔ اثر؟
طفل يتيم را به گلستان كه مي‌برد؟
جز من كه باغ خويشتن از خانه كرده‌ام
در نوبهار سر به گريبان كه مي‌برد؟
هر مشكلي كه هست، گرفتم گشود عقل
ره در حقيقت دل انسان كه مي‌برد؟
سر باختن درين سفر دور، دولت است
ورنه طريق عشق به پايان كه مي‌برد؟
صائب سواد شهر مرا خون مرده كرد
اين دل رميده را به بيابان كه مي‌برد؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد