غزل شماره ۵۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۶

۳۳ بازديد


چارهٔ دل عقل پر تدبير نتوانست كرد
خضر اين ويرانه را تعمير نتوانست كرد
در كنار خاك، عمر ما به خون خوردن گذشت
مادر بي‌مهر خون را شير نتوانست كرد
راز ما از پردهٔ دل عاقبت بيرون فتاد
غنچه بوي خويش را تسخير نتوانست كرد
محو شد هر كس كه ديد آن چشم خواب آلود را
هيچ كس اين خواب را تعبير نتوانست كرد
در نگيرد صحبت پير و جوان با يكدگر
با كمان يك دم مدارا تير نتوانست كرد
حلقهٔ در از درون خانه باشد بي‌خبر
مطلب دل را زبان تقرير نتوانست كرد
از ته دل هيچ كس صائب درين بستانسرا
خنده‌اي چون غنچهٔ تصوير نتوانست كرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد