غزل شماره ۶۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۱

۳۴ بازديد


هر ساغري به آن لب خندان نمي‌رسد
هر تشنه‌لب به چشمهٔ حيوان نمي‌رسد
كار مرا به مرگ نخواهد گذاشت عشق
اين كشتي شكسته به طوفان نمي‌رسد
وقت خوشي چو روي دهد مغتنم شمار
دايم نسيم مصر به كنعان نمي‌رسد
كوتاهي از من است نه از سرو ناز من
دست ز كار رفته به دامان نمي‌رسد
آه من است در دل شبهاي انتظار
طومار شكوه‌اي كه به پايان نمي‌رسد
هر چند صبح عيد ز دل زنگ مي‌برد
صائب به فيض چاك گريبان نمي‌رسد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد