غزل شماره ۶۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۲

۳۳ بازديد


شوق مي از بهار گل‌اندام تازه شد
پيوند بوسه‌ها به لب جام تازه شد
از چهرهٔ گشادهٔ سيمين‌بران باغ
آغوش‌سازي طمع خام تازه شد
زان بوسه‌هاي‌تر كه به شبنم ز گل رسيد
اميد من به بوسه و پيغام تازه شد
ميلي كه داشتند حريفان به نقل و مي
از چشمك شكوفهٔ بادام تازه شد
از نوبهار، سبزهٔ مينا كشيد قد
از آ ب تلخ مي جگر جام تازه شد
داغي كه به به خون جگر كرده بود دل
از روي گرم لالهٔ گلفام تازه شد
شب از شكوفه روز شد و روز شب ز ابر
هنگامهٔ مكرر ايام تازه شد
حاجت به رفتن چمن از كنج خانه نيست
زين‌سان كه از بهار در و بام تازه شد
صائب ترا ز سردي دوران خزان مباد
كز نوبهار طبع تو ايام تازه شد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد