غزل شماره ۶۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۳

۳۵ بازديد


زان سفله حذر كن كه توانگر شده باشد
زان موم بينديش كه عنبر شده باشد
اميد گشايش نبود در گره بخل
زان قطره مجو آب كه گوهر شده باشد
بنشين كه چو پروانه به گرد تو زند بال
از روز ازل آنچه مقدر شده باشد
موقوف به يك جلوهٔ مستانهٔ ساقي است
گر توبهٔ من سد سكندر شده باشد
جايي كه چكد باده ز سجادهٔ تقوي
سهل است اگر دامن ما تر شده باشد
خواهند سبك ساخت به سر گوشي تيغش
از گوهر اگر گوش صدف كر شده باشد
زندان غريبي شمرد دوش پدر را
طفلي كه بدآموز به مادر شده باشد
لبهاي مي‌آلود بلاي دل و جان است
زان تيغ حذر كن كه به خون تر شده باشد
هر جا نبود شرم، به تاراج رود حسن
ويران شد آن باغ كه بي‌در شده باشد
در ديدهٔ ارباب قناعت مه عيدست
صائب لب ناني كه به خون تر شده باشد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد