غزل شماره ۶۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۵

۳۴ بازديد


از جلوهٔ تو برگ ز پيوند بگسلد
نشو و نما ز نخل برومند بگسلد
طفل از نظارهٔ تو ز مادر شود جدا
مادر ز ديدن تو ز فرزند بگسلد
دامن كشان ز هر در باغي كه بگذري
از ريشه سرو رشتهٔ پيوند بگسلد
چون ني نوازشي به لب خويش كن مرا
زان پيشتر كه بند من از بند بگسلد
اين رشتهٔ حيات كه آخر گسستني است
تا كي گره به هم زنم و چند بگسلد؟
در جوش نوبهار كجا تن دهد به بند؟
ديوانه‌اي كه فصل خزان بند بگسلد
آدم به اختيار نيامد برون ز خلد
صائب چگونه از دل خرسند بگسلد؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد