غزل شماره ۶۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۶

۳۴ بازديد


آبها آيينهٔ سرو خرامان تواند
بادها مشاطهٔ زلف پريشان تواند
رعدها آوازهٔ احسان عالمگير تو
ابرها چتر پريزاد سليمان تواند
سروها از طوق قمري سر بسر گرديده چشم
دست بر دل محو شمشاد خرامان تواند
شب‌نشينان عاشق افسانه‌هاي زلف تو
صبح خيزان واله چاك گريبان تواند
سبزپوشان فلك، چون سرو، با اين سركشي
سبزهٔ خوابيدهٔ طرف گلستان تواند
آتشين‌رويان كه مي‌بردند ازدلها قرار
چون سپند امروز يكسر پايكوبان تواند
چون صدف، جمعي كه گوهر مي‌فشاندند از دهن
حلقه در گوش لب لعل سخندان تواند
صائب افكار تو دل را زنده مي‌سازد به عشق
زين سبب صاحبدلان جوياي ديوان تواند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد