غزل شماره ۶۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۹

۳۳ بازديد


هر كه در زنجير آن مشكين سلاسل ماند، ماند
عقده‌اي كز پيچ و تاب زلف در دل ماند، ماند
پاكشيدن مشكل است از خاك دامنگير عشق
هر كه را چون سرو اين‌جا پاي در گل ماند، ماند
ناقص است آن كس كه از فيض جنون كامل نشد
در چنين فصل بهاري هر كه عاقل ماند، ماند
مي‌برد عشق از زمين بر آسمان ارواح را
زين دليل آسماني هر كه غافل ماند، ماند
تشنهٔ آغوش دريا را تن‌آساني بلاست
چون صدف هر كس كه در دامان ساحل ماند، ماند
نيست ممكن، نقش پا را از زمين برخاستن
هر گرانجاني كه در دنبال محمل ماند، ماند
سيل هيهات است تا دريا كند جايي مقام
يك قدم هر كس كه از همراهي دل ماند، ماند
برنمي‌گردد به گلشن شبنم از آغوش مهر
هر كه صائب محو آن شيرين شمايل ماند، ماند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد