غزل شماره ۷۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۱

۳۲ بازديد


نه گل، نه لاله درين خارزار مي‌ماند
دويدني به نسيم بهار مي‌ماند
مل خنده بود گريهٔ پشيماني
گلاب تلخ ز گل يادگار مي‌ماند
مگر شهيد به اين تيغ كوه شد فرهاد؟
كه لاله‌اش به چراغ مزار مي‌ماند
مه تمام، هلال و هلال شد مه بدر
به يك قرار كه در روزگار مي‌ماند؟
چنين كه تنگ گرفته است بر صدف دريا
چه آب در گهر شاهوار مي‌ماند؟
ز لاله و گل اين باغ و بوستان صائب
به باغبان جگر داغدار مي‌ماند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد