غزل شماره ۷۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۲

۳۳ بازديد


فلك به آبلهٔ خار ديده مي‌ماند
زمين به دامن در خون كشيده مي‌ماند
طراوت از ثمر آسمانيان رفته است
ترنج ماه به نار كفيده مي‌ماند
شكفته چون شوم از بوستان، كه لاله و گل
به سينه‌هاي جراحت رسيده مي‌ماند
زمين ساكن و خورشيد آتشين جولان
به دست و زانوي ماتم‌رسيده مي‌ماند
كمند حادثه را چين نارسايي نيست
رميدني به غزال رميده مي‌ماند
ز روي لاله ازان چشم برنمي‌دارم
كه اندكي به دل داغديده مي‌ماند
چو تير، راست روان بر زمين نمي‌مانند
عداوتي به سپهر خميده مي‌ماند
تمتع از رخ گل مي‌برند ديده‌وران
به عندليب گلوي دريده مي‌ماند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد