دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۷ ۳۳ بازديد
ديدهٔ ما سير چشمان، شان دنيا بشكند
همچو جوهر نقش را آيينهٔ ما بشكند
بر سفال جسم لرزيدن ندارد حاصلي
اين سبو امروز اگر نشكست، فردا بشكند
هر سر خاري كليد قفل چندين آبله است
واي بر آن كس كه خاري بيمحابا بشكند
از حباب ما گره در كار بحر افتاده است
ميكشد دريا نفس هرگاه مارا بشكند!
از شكست آرزو هر لحظه دل را ماتمي است
عشق كو، كاين شيشهها را جمله يكجا بشكند؟
كشتي ما چون صدف در دامن ساحل شكست
وقت موجي خوش كه در آغوش دريا بكشند
همت مردانه ميخواهد، گذشتن از جهان
يوسفي بايد كه بازار زليخا بشكند
بال پروازش در آن عالم بود صائب فزون
هر كه اينجا بيشتر در دل تمنا بشكند
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد