غزل شماره ۷۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۸

۳۴ بازديد


كو جنون تا خاك بازيگاه طفلانم كنند؟
روبه هر جانب كه آرم، سنگبارانم كنند
هست بيماري مرا صحت چو چشم دلبران
مي‌شوم معمورتر چندان كه ويرانم كنند
تازه چون ابرست از تردستيم روي زمين
مي‌شود عالم پريشان، گر پريشانم كنند
بسته‌ام چشم از تماشاي زليخاي جهان
چشم آن دارم كه با يوسف به زندانم كنند
مي‌فشارم چون صدف دندان غيرت بر جگر
گر به جاي آبرو، گوهر به دامانم كنند
گر به دست افتد چو ماه نو، لب ناني مرا
خلق از انگشت اشارت تيربارانم كنند
نور من چون برق صائب پرده‌سوز افتاده است
نيستم شمعي كه پنهان زير دامانم كنند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد