غزل شماره ۸۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۵

۳۱ بازديد


چون صراحي رخت در ميخانه مي‌بايد كشيد
اين كه گردن مي‌كشي، پيمانه مي‌بايد كشيد
كم نه‌اي از لاله، صاف و درد اين ميخانه را
با لب خندان به يك پيمانه مي‌بايد كشيد
پيش ازان كز سيل گردد دست و پاي سعي خشك
رخت خود بيرون ازين ويرانه مي‌بايد كشيد
حرص هيهات است بگشايد كمر در زندگي
تا نفس چون مورداري، دانه مي‌بايد كشيد
عشق از سر رفت بيرون و غرور او نرفت
ناز مهمان را ز صاحب خانه مي‌بايد كشيد
نيست آسايش درين عالم، كه بهر خواب تلخ
منت شيريني افسانه مي‌بايد كشيد
مدتي بار دل مردم شدي صائب، بس است
پا به دامن بعد ازين مردانه مي‌بايد كشيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد