غزل شماره ۸۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۷

۳۳ بازديد


سينه‌اي چاك نكرديم درين فصل بهار
صبحي ادراك نكرديم درين فصل بهار
گريه‌اي از سرمستي به تهيدستي خويش
چون رگ تاك نكرديم درين فصل بهار
ابر چون پنبهٔ افشرده شد از گريه و ما
مژه‌اي پاك نكرديم درين فصل بهار
جگر سنگ به جوش آمد و ما سنگدلان
ديده نمناك نكرديم درين فصل بهار
لاله شد پاك فروش از عرق شبنم و ما
عرقي پاك نكرديم درين فصل بهار
غنچه از پوست برون آمد و ما بيدردان
جامه‌اي چاك نكرديم درين فصل بهار
با دو صد خرمن اميد، ز غفلت صائب
تخم در خاك نكرديم درين فصل بهار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد