غزل شماره ۸۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۹

۳۲ بازديد


صد گل به باد رفت و گلابي نديد كس
صد تاك خشك گشت و شرابي نديد كس
با تشنگي بساز كه در ساغر سپهر
غير از دل گداخته، آبي نديد كس
طي شد جهان و اهل دلي از جهان نخاست
دريا به ته رسيد و سحابي نديد كس
اين ماتم دگر، كه درين دشت آتشين
دل آب گشت و چشم پر آبي نديد كس
حرفي است اين كه خضر به آب بقا رسيد
زين چرخ دل سيه دم آبي نديد كس
از گردش فلك، شب كوتاه زندگي
زان سان بسر رسيد كه خوابي نديد كس
از دانش آنچه داد، كم رزق مي‌نهد
چون آسمان، درست حسابي نديد كس
صائب به هر كه مي‌نگرم مست و بيخودست
هر چند ساقيي و شرابي نديد كس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد