غزل شماره ۹۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۵

۳۴ بازديد


تا چند گرد كعبه بگردم به بوي دل؟
تا كي به سينه سنگ زنم ز آرزوي دل؟
افتد ز طوف كعبه و بتخانه در بدر
سرگشته‌اي كه راه نيابد به كوي دل
ساحل ز جوش سينهٔ درياست بي خبر
با زاهدان خشك مكن گفتگوي دل
در هر شكست، فتح دگر هست عشق را
پر مي‌شود ز سنگ ملامت سبوي دل
طفل بهانه‌جو جگر دايه مي‌خورد
بيچاره آن كسي كه شود چاره‌جوي دل
ميخانه است كاسهٔ سر فيل مست را
صائب ز خود شراب برآرد سبوي دل


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد