غزل شماره ۹۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۸

۳۳ بازديد


در نمود نقشها بي‌اختيار افتاده‌ام
مهرهٔ مومم به دست روزگار افتاده‌ام
بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت
در بهشتم تا ز اوج اعتبار افتاده‌ام
خواري و بي‌قدري گوهر گناه جوهري است
نيست جرم من اگر در رهگذار افتاده‌ام
ز انقلاب چرخ مي‌لرزم به آب روي خويش
جام لبريزم به دست رعشه‌دار افتاده‌ام
هر كه بر دارد مرا از خاك، اندازد به خاك
ميوهٔ خامم، به سنگ از شاخسار افتاده‌ام
نيست دستي بر عنان عمر پيچيدن مرا
سايهٔ سروم به روي جويبار افتاده‌ام
هيچ كس حق نمك چون من نمي‌دارد نگاه
داده‌ام حاصل اگر در شوره‌زار افتاده‌ام


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد