غزل شماره ۹۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۹

۳۲ بازديد


از جنون اين عالم بيگانه را گم كرده‌ام
آسمان سيرم، زمين خانه را گم كرده‌ام
نه من از خود، نه كسي از حال من دارد خبر
دل مرا و من دل ديوانه را گم كرده‌ام
چون سليمانم كه از كف داده‌ام تاج و نگين
تا ز مستي شيشه و پيمانه را گم كرده‌ام
از من بي‌عاقبت، آغاز هستي را مپرس
كز گرانخوابي سر افسانه را گم كرده‌ام
طفل مي‌گريد چون راه خانه را گم مي‌كند
چون نگريم من كه صاحب خانه را گم كرده‌ام؟
به كه در دنبال دل باشم به هر جا مي رود
من كه صائب كعبه و بتخانه را گم كرده‌ام


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد