دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۳ بازديد
از سر كوي تو گر عزم سفر ميداشتم
ميزدم بر بخت خود پايي كه برميداشتم
داشتم در عهد طفلي جانب ديوانگان
ميزدم بر سينه هر سنگي كه برميداشتم
زندگي را بيخودي بر من گوارا كرده است
ميشدم ديوانه گر از خود خبر ميداشتم
دل چو خون گرديد، بيحاصل بود تدبيرها
كاش پيش از خون شدن دل از تو برميداشتم
ميربودندم ز دست و دوش هم درديكشان
چون سبو دست طلب گر زير سر ميداشتم
ميفشاندم آستين بر رنگ و بوي عاريت
زين چمن گر چون خزان برگ سفر ميداشتم
جيب و دامان فلك پر ميشد از گفتار من
در سخن صائب همآوازي اگر ميداشتم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد