غزل شماره ۱۰۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۰۴

۳۳ بازديد


ترك سر كردم، ز جيب آسمان سر بر زدم
بي گره چون رشته گشتم، غوطه در گوهر زدم
صبح محشر عاجز از ترتيب اوراق من است
بس كه خود را در سراغ او به يكديگر زدم
شد دلم از خانهٔ بي روزن گردون سياه
همچو آه از رخنهٔ دل عاقبت بر در زدم
آن سيه رويم كه صد آيينه را كردم سياه
وز غلط بيني در آيينهٔ ديگر زدم
چون كف دريا پريشان سير شد دستار من
بس كه چون دريا، كف از شور جنون بر سر زدم
مي‌خورم بر يكدگر از جنبش مژگان او
من كه چندين بار تنها بر صف محشر زدم
هر چه مي‌آرد رعونت، دشمن جان من است
تيغ خون آلود شد گر شاخ گل بر سر زدم
تلخي گفتار بر من زندگي را تلخ داشت
لب ز حرف تلخ شستم، غوطه در شكر زدم
اين جواب آن كه مي‌گويد نظيري در غزل
تا كواكب سبحه گردانيد، من ساغر زدم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد