غزل شماره ۱۰۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۰۵

۳۳ بازديد


دست در دامن رنگين بهاري نزدم
ناخني بر دل گلزار چو خاري نزدم
شبنمي نيست درين باغ به محرومي من
كه دلم خون شد و بر لاله عذاري نزدم
ساختم چون خيس گرداب به سرگرداني
دست چون موج به دامان كناري نزدم
در شكست دل من چرخ چرا مي‌كوشد؟
سنگ بر شيشهٔ پيمانه گساري نزدم
گشت خرج كف افسوس حناي خونم
بوسه بر پاي بلورين نگاري نزدم
به چه تقصير زرم قسمت آتش گرديد؟
خنده چون گل به تهيدستي خاري نزدم
گر چه چون شانه دو صد زخم نمايان خوردم
دست صائب به سر زلف نگاري نزدم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد