غزل شماره ۱۰۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۰۸

۳۲ بازديد


ز خال عنبرين افزون ز زلف يار مي‌ترسم
همه از مار و من از مهرهٔ اين مار مي‌ترسم
بلاي مرغ زيرك دام زير خاك مي‌باشد
ز تار سبحه بيش از رشتهٔ زنار مي‌ترسم
ازان چون شبنم گل خواب در چشمم نمي‌گردد
كه از چشم تماشايي برين گلزار مي‌ترسم
خطر در آب زيركاه بيش از بحر مي‌باشد
من از همواري اين خلق ناهموار مي‌ترسم
ز تير راست رو، چشم هدف چندان نمي‌ترسد
كه من از گردش گردون كجرفتار مي‌ترسم
بد از نيكان و نيكي از بدان پر ديده‌ام صائب
ز خار بي گل افزون از گل بي خار مي‌ترسم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد