غزل شماره ۱۱۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۱۰

۳۴ بازديد


با تجرد چون مسيح آزار سوزن مي‌كشم
مي‌كشد سر از گريبان ز آنچه دامن مي‌كشم
كوه آهن پيش ازين بر من سبك چون سايه بود
اين زمان از سايهٔ خود كوه آهن مي‌كشم
دانه در زيرزمين ايمن ز تيغ برق نيست
در خطرگاهي كه من چون خوشه گردن مي‌كشم
هر كه را آيينه بي‌زنگ است، مي‌داند كه من
از دل روشن چه زين فيروزه گلشن مي‌كشم
در تلافي سينه پيش برق مي‌سازم سپر
دانه‌اي چون مور اگر گاهي ز خرمن مي‌كشم
جذبهٔ ديوانه‌اي صائب به من داده است عشق
سنگ را بيرون ز آغوش فلاخن مي‌كشم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد