دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۲ بازديد
دلم ز پاس نفس تار ميشود، چه كنم
وگر نفس كشم افگار ميشود، چه كنم
اگر ز دل نكشم يك دم آه آتشبار
جهان به ديدهٔ من تار ميشود، چه كنم
چو ابر، منع من از گريه دور از انصاف است
دلم ز گريه سبكبار ميشود، چه كنم
ز حرف حق لب ازان بستهام، كه چون منصور
حديث راست مرا دار ميشود، چه كنم
نخوانده بوي گل آيد اگر به خلوت من
ز نازكي به دلم بار ميشود، چه كنم
توان به دست و دل از روي يار گل چيدن
مرا كه دست و دل از كار ميشود، چه كنم
گرفتم اين كه حيا رخصت تماشا داد
نگاه پردهٔ ديدار ميشود، چه كنم
نفس درازي من نيست صائب از غفلت
دلم گشوده ز گفتار ميشود، چه كنم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد