غزل شماره ۱۲۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲۴

۳۲ بازديد


ما گل به دست خود ز نهالي نچيده‌ايم
در دست ديگران گلي از دور ديده‌ايم
چون لاله، صاف و درد سپهر دو رنگ را
در يك پياله كرده و بر سر كشيده‌ايم
نو كيسهٔ مصيبت ايام نيستيم
چون صبحدم هزار گريبان دريده‌ايم
روي از غبار حادثه درهم نمي‌كشيم
ما ناف دل به حلقهٔ ماتم بريده‌ايم
دل نيست عقده‌اي كه گشايد به زور فكر
بيهوده سر به جيب تامل كشيده‌ايم
امروز نيست سينهٔ ما داغدار عشق
چون لاله ما ز صبح ازل داغديده‌ايم
از آفتاب تجربه سنگ آب مي‌شود
ما غافلان همان ثمر نارسيده‌ايم
صائب ز برگ عيش تهي نيست جيب ما
چون غنچه تا به كنج دل خود خزيده‌ايم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد