غزل شماره ۱۲۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲۵

۳۳ بازديد


ما رخت خود به گوشهٔ عزلت كشيده‌ايم
دست از پياله، پاي ز صحبت كشيده‌ايم
مشكل به تازيانهٔ محشر روان شود
پايي كه ما به دامن عزلت كشيده‌ايم
گرديده است سيلي صرصر به شمع ما
دامان هر كه را به شفاعت كشيده‌ايم
صبح وطن به شير مگر آورد برون
زهري كه ما ز تلخي غربت كشيده‌ايم
گرديده است آب دل ما ز تشنگي
تا قطره‌اي ز ابر مروت كشيده‌ايم
آسان نگشته است بهنگ، ساز ما
يك عمر گوشمال نصيحت كشيده‌ايم
بوده است گوشهٔ دل خود در جهان خاك
جايي كه ما نفس به فراغت كشيده‌ايم
صائب چو سرو و بيد ز بي‌حاصلي مدام
در باغ روزگار خجالت كشيده‌ايم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد