دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۳ بازديد
ما رخت خود به گوشهٔ عزلت كشيدهايم
دست از پياله، پاي ز صحبت كشيدهايم
مشكل به تازيانهٔ محشر روان شود
پايي كه ما به دامن عزلت كشيدهايم
گرديده است سيلي صرصر به شمع ما
دامان هر كه را به شفاعت كشيدهايم
صبح وطن به شير مگر آورد برون
زهري كه ما ز تلخي غربت كشيدهايم
گرديده است آب دل ما ز تشنگي
تا قطرهاي ز ابر مروت كشيدهايم
آسان نگشته است بهنگ، ساز ما
يك عمر گوشمال نصيحت كشيدهايم
بوده است گوشهٔ دل خود در جهان خاك
جايي كه ما نفس به فراغت كشيدهايم
صائب چو سرو و بيد ز بيحاصلي مدام
در باغ روزگار خجالت كشيدهايم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد