غزل شماره ۱۲۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲۷

۳۴ بازديد


ازباد دستي خود، ما ميكشان خرابيم
در كاسه سرنگوني، همچشم با حبابيم
با محتسب به جنگيم، از زاهدان به تنگيم
با شيشه‌ايم يكدل، يكرنگ با شرابيم
آن‌جاكه ميكشانند، چون ابر تر زبانيم
آن‌جاكه زاهدانند، لب خشك چون سرابيم
در گوش عشقبازان، چون مژدهٔ وصاليم
در چشم مي‌پرستان، چون قطرهٔ شرابيم
با خاص و عام يكرنگ، از مشرب رساييم
بر خار و گل سمن ريز، چون نور ماهتابيم
آنجاكه گل شكفته است، شبنم طراز اشكيم
آنجاكه خار خشك است، چشم تر سحابيم
چون مي به مجلس آيد، از ما ادب مجوييد
تا نيست دختر رز، در پردهٔ حجابيم
در پلهٔ نظرها، هرگز گران نگرديم
ما در سواد عالم، چون شعر انتخابيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد